داستان کودکانه کلاغ دانا، موش تنبل

تاریخ انتشار پست : 1394-12-1 دسته : داستان های جالب
قصه کودکانه زیبای موش تنبل و کلاغ دانایکی بود یکی نبود کپل بچه موشی بود که با برفی برادرش، پدر و مادرش در لانه شان در صحرا زندگی می کردند. کپل خیلی تنبل بود و تمام مدت روی صندلی مخصوصش نشسته بود و از خوراکی هایی که آنها به لانه می آوردند می خورد و ایراد می گرفت: اینها چیه دیگه؟ یه چیز خوشمزه تر بیارید! آن ها از دستش خس...

داستان لحظه عاشقانه زن و شوهر ( طنز)

تاریخ انتشار پست : 1394-11-8 دسته : داستان های جالب
داستان طنز از زن و شوهر در رابطه با لحظه های عاشقانهزن نصف شب از خواب بیدار می شود و می بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود .در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...زن او را...