شاه رابطه بین جامعه با دولت را به هم زد

تاریخ انتشار پست : 1395-11-21 دسته : تاریخ و تمدن

مهمترین شاخصه هر انقلاب، میزان حضور طبقات اجتماعی و نیز گستردگی میزان حضور آنهاست. هرچه تنوع اجتماعی گروه های حاضر در یک انقلاب بیشتر باشد، گستره تحولات اجتماعی و به تبع آن تحولات سیاسی آن بیشتر خواهد بود.



هفته نامه مثلث: رابطه میان جامعه و دولت به ریشه های اجتماعی توزیع قدرت سیاسی و نقش طبقات اجتماعی در ساخت قدرت سیاسی بستگی دارد. رابطه دولت – ملت رابطه ای مستقیم و تابعی از... در حالت سیاسی جامعه آرام و با ثبات رابطه دولت – ملت مسالمت آمیز است اما در حالت سیاسی جامعه ناآرام محصول کشمکش و درگیری میان طبقات اجتماعی و ساخت قدرت سیاسی است که می تواند به درگیری، تغییرات سیاسی، جنبش های اجتماعی یا انقلاب منجر شود.

اساسا مهمترین شاخصه هر انقلاب، میزان حضور طبقات اجتماعی و نیز گستردگی میزان حضور آنهاست. هرچه تنوع اجتماعی گروه های حاضر در یک انقلاب بیشتر باشد، گستره تحولات اجتماعی و به تبع آن تحولات سیاسی آن بیشتر خواهد بود. از سوی دیگر، چیزی که موجب تمایز یک انقلاب از دیگر تحولات اجتماعی نظیر جنبش های اجتماعی می شود، همین میزان دخالت طبقات یا اقشار اجتماعی است. یکی از مهم ترین زمینه های شناخت انقلاب اسلامی ایران، درک گروه ها و اقشاری است که در سال 1357 به جریان انقلاب پیوستند و زمینه ایجاد آن را فراهم آوردند.

شاه رابطه بین جامعه با دولت را به هم زد


از گروه های اجتماعی فعال که نقش بارز در پیروزی انقلاب اسلامی داشت، طبقه متوسط است. گستره انقلاب اسلامی بیشتر در مراکز مهمِ شهری بود که بیش از همه در سیاست های نوسازانه پهلوی دوم مورد اقبال قرار گرفته بودند. بنابراین شناخت طبقه متوسط شهری که دارای خاستگاه های فکری و اجتماعی شهری جدید بود را می توان به دو بخش قدیم و جدید تقسیم کرد. با اتحادی شگفت انگیز میانِ این دو گروه، اقشار متفاوت مردم وارد انقلاب شده و آن را به عنوان راه حل مشکلات سیاسی و اجتماعی پی گرفتند. محمدرضا شاه در 37 سال سلطنت خود، سیاست های مختلفی را علیه طبقات و گروه های موجود در جامعه اتخاذ کرد که منجر به نارضایتی آنان و وقوع انقلاب اسلامی ایران شد. دوران سلطنت محمدرضا شاه را می توان به چهار مقطع زمانی تقسیم کرد: الف: 1332-1320 (فضای کم قدرتی شاه)؛ ب: 1342-1332 (سرکوب نیروها و طبقات)؛ ج: 1356-1342 (انقلاب سفید و ضرورت توجه به نیروها و طبقات) و د: 1356-1357(فضای باز سیاسی-سقوط رژیم شاه).

 کودتای 28 مرداد 1332 و استقلال خواهی مردمی، زمینه استحکام پایه های قدرت شاه را فراهم کرد. شاه با جلب حمایت آمریکا و انگلیس ساختار شکننده رابطه دولت – ملت (طبقات اجتماعی – ساخت سیاسی حاکم) را به کلی بر هم زد. مهمترین عامل، احساس بی نیازی محمدرضا شاه از حمایت جامعه و مردم و تقویت سیاست سرکوب علیه آنها (طبقات متوسط و پایین) بدون توجه به عواقبی که این اقشار برای پدرش رقم زدند و هیچ گاه با سیاست های ترقی خواهی وی همراه نشدند و سیاست های دین ستیز و مدرن گرایی وی از جمله مساله کشف حجاب و جمهوریخواهی رضا خان را به ذیل فرستادند ، بود. این رویکرد شاه معادلات و همگرایی نسبی و نیم بند میان اقشار با دولت را برهم زد و سبب طغیانِ گاه و بی گاه هر کدام از طبقات اجتماعی در عصر پهلوی شد.

قبل از پرداختن به نتایج تئوری «احساس بی نیازی محمدرضا شاه از حمایت جامعه و مردم» و برخورد های واگرایانه طبقات اجتماعی متفاوت فعال در حوزه سیاست ایران بهتر است تعریفی مختصر درباره طبقات اجتماعی ارائه شود. افراد از لحاظ حرفه، احراز حیثیت، نفوذ، قدرت و موقعیت اجتماعی از یکدیگر متمایز می شوند و در سازمان ها و فعالیت های گروهی کارکردهای گوناگونی را به ظهور می رسانند. بروز این کارکردها موقعیت اجتماعی افراد را تعیین می کند و بر طبق تمایز نقش ها و کارکردهای اجتماعی، تفکیک اجتماعی صورت می پذیرد. قشربندی اجتماعی نوعی ویژه از تفکیک اجتماعی به شمار می رود. طبقه یکی از انواع قشربندی اجتماعی است.

جامعه شناسان، طبقات اجتماعی را به سه دسته اصلی بالا، پایین و متوسط تقسیم می کنند که فراز و فرود هر کدام از آنها (طبقاتی که از حمایت یا عدم حمایت شاه برخوردار بودند) در دوره پهلوی نقش موثری را در سقوط شاه رقم زد.

طبقات بالا، جمعیت بسیار محدود صاحب سرمایه و سرمایه دارهای وابسته به دولت هستند که از توان و بنیه اقتصادی بالایی برخوردارند و دغدغه های آنها نیز بیشتر اقتصادی است. شاهان گذشته ایران از شاهان قاجار و پهلوی با اعطای امتیازات عمده نفت به آمریکا و انگلیس ساخت اقتصادی کشور را دگرگون کردند و با از بین رفتن زمینه های فعالیت سرمایه داخلی، فعالیت بورژوازی افزایش یافت. عقب ماندگی کشور رشد مثبت را طی کرد و حکومت پهلوی هم در تغییر پدیده بورژوازی در ایران تلاشی نکرد و بورژوازی بزرگ دامنگیر کشور شده و جایگزین طبقه زمیندار شد و منابع غنی کشور را در اختیار گرفت.

شاه رابطه بین جامعه با دولت را به هم زد


به طوری که 45 خانواده بزرگ 85 درصد سرمایه کشور را در اختیار داشتند. با رشد نجومی قیمت نفت، رشد اقتصادی حکومت پهلوی نیز سیر صعودی گرفت و همان گونه که گفته شد در این دوره قدرت بورژوازی مدرن و صنعتی شکل گرفت که با حمایت محمد رضا شاه نیز همراه بود. سهم خاندان پهلوی از طریق بنیاد پهلوی تامین می شد. سرمایه گذاری های کلان توسط بورژوا ها، زمینه ائتلاف میان آنها و خانواده سلطنتی را بیش از پیش فراهم کرد و بدین ترتیب منابع و ثروت میان بورژوا ها توزیع و رفته رفته رسوخ آنها در تاروپود سلطنت برای کسب درآمد بیشتر، فاصله اقتصادی دولت – ملت را افزایش داد.

طبقات پایین ، کشاورزان، روستائیان و کارگران (پرولتاریا) فاقد سرمایه های کلان هستند و معمولا درآمدی در حد معاش و گاهی زیر خط فقر دارند. این دسته افرادی هستند که عمدتا به فعالیت های یدی مثل کارهای کشاورزی یا خدماتی مشغول هستند. سیاست پیش گفته شاه در فراهم کردن زمینه های فعالیت گسترده بورژوا ها و سبعد به اجرا گذاردن قانون اصلاحات ارضی موجب شد تا کشاورزان و روستا ییان زمین های خود را از دست داده و ناگزیر به مهاجرت به حاشیه شهرها شوند. مارکس در کتاب «مانیفست کمونیست» 1848 تعریفی ساده از کارگران ساده یا پرولتاریا ارائه می کند. مقصود از پرولتاریا طبقه کارگران، مزدور جدیدی است که مالک هیچ وسیله تولیدی نیست و نیروی کار خود را برای تأمین زندگی می فروشد.

در میان این دو دسته، طبقه متوسط قرار می گیرد که به لحاظ اقتصادی می تواند درآمدهایی داشته باشد که علاوه بر مخارج معیشتی صرف ارتقای فرهنگی و فکری او شود. طبقه متوسط، به لحاظ معیشتی شامل افراد معتدلی می شود که در کارهای فرهنگی مشغول هستند، مانند معلمان، دانشگاهیان یا کارمندان اداری یا ممکن است در مشاغل آزاد فعال باشند. هنرمندان و اهالی فرهنگ هم عمدتا در زمره این طبقه قرار می گیرند. طبقه متوسط جدید در ایران همزمان با آغاز غرب گرایی رژیم و شروع مدرنیته، توسعه ارتش، شکل گیری نظام اداری، استخدام کارمندان، شکل گیری و گسترش دانشگاه ها، گسترش شهرنشینی، نوسازی صنعتی و... شکل گرفت.

طبقه متوسط یا همان خرده بورژوا ها هر چند خود را با سیاست نوسازی شاه همراه کرده و مشارکت سیاسی بیشتر را مطالبه کردند اما سعی داشتند با رهبری روحانیون و دنباله روی از بازار به ایفای نقش موثر در سیاست و اقتصاد بپردازدند. محمد رضا شاه به اجبار و زور جامعه را از بستر سنتی به سوی مدرنیته سوق داد که پیامد این نوسازی شاه در حوزه های اقتصادی و اجتماعی نارضایتی عمومی در این قشر را نیز افزایش داد. کنترل بر طبقه متوسط و اجرای اصلاحات با هدف بهبود معیشت پایین جامعه باعث فقر بیشتر روستا ییان شد.

 آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، دلیل وقوع انقلاب اسلامی ایران را پیامدهای نوسازی شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی می داند. از این منظر، گسترش طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی در نتیجه نوسازی و عدم نوسازی سیاسی، موجب فرسودگی حلقه پیونددهنده حکومت و ساختار اجتماعی، مسدود شدن راه های ارتباطی میان نظام سیاسی و مردم و افزایش شکاف بین گروه های حاکم و نیروهای اجتماعی مدرن گردید. به این ترتیب، در سال 1356، شکاف میان نظام اقتصادی-اجتماعی توسعه یافته و نظام سیاسی توسعه نیافته آن چنان عریض بود که تنها یک بحران اقتصادی می توانست کل رژیم را متلاشی سازد. شاه از رویارویی مستقیم با بازار و خرده بورژوا ها پرهیز می کرد اما با کنترل سیاسی شدید طبقه متوسط سعی داشت بازار را تحت کنترل خود داشته باشد. بدیهی است که نوسازی در زمینه های اقتصادی، صنعتی و حتی اجتماعی مدنظر شاه باعث تعارضی در کارکرد طبقه اجتماعی شد. تعارض از این منظر که اقتدار گرایی شاه، انعطاف پذیری در برابر این نیروه ها را بر نمی تابید و شکاف سیاسی میان دولت – ملت را بیشتر کرد.

شاه رابطه بین جامعه با دولت را به هم زد


در ادامه به چند نکته اساسی (علاوه بر موارد پیش گفته) که زمینه های فروریختن رابطه دولت – ملت در عصر پهلوی را رقم زد اشاره می شود:

 اول: تقویت ارتش برای تثبیت قدرت مطلقه و ظهور دیوانسالاری با سرکوب نهادهای مردم محور و از کار انداختن پارلمان و قوه مجریه و ایجاد استبداد حکومتی خودساخته.

دوم: اجرای برنامه اصلاحات ارضی توسط امینی به بهانه انجام یک سری برنامه های اصلاحی با حمایت آمریکا با هدف کاهش قدرت مالکان بزرگ و حمایت از طبقات پایین جامعه و سبعد تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در سال 1341 و اعلام مخالفت امام خمینی(ره) و روحانیون و گسترش مخالفت ها و نارضایتی ها در اقشار متفاوت جامعه رابطه دولت- ملت را تیره تر کرد.

سوم: سیاست تضعیف بورژوازی ملی که با رهبری مصدق آغاز شد و همچنین سیاست محو خرده بورژوازی سنتی از سوی حکومت فاصله دولت – ملت را افزایش داد.

چهارم: سانسور شدید مطبوعات توسط دولت شریف امامی باعث تسریع و گسترش حرکت های مخالف با رژیم شاه شد. انحصار سیاسی، کنترل مشارکت سیاسی و شاه مداری از زمینه های بروز فاصله میان دولت – ملت بود.

همراهی طبقه پایین با طبقه متوسط سنتی که روحانیون و بازاریان را نیز شامل می شود، ائتلاف وسیعی در این دو طبقه ایجاد کرد که در شکل گیری اجتماعی انقلاب اسلامی بسیار موثر بود. طبقات و اقشاری که از لحاظ ایدئولوژی دارای تفاوت های بسیار زیادی با یکدیگرند ولی از دید قشربندی اجتماعی دارای پیوندهای بسیار نزدیک اند.

 در طبقه متوسط جدید افرادی ملّی گرا، مذهبی و مارکسیست هم حضور دارند که از لحاظ سیاسی دارای تفاوت های بسیاری بودند، ولی بر سر یک مساله بنیادین با یکدیگر توافق داشتند و آن اینکه «شاه باید برود.» مهم ترین خصلت انقلابی در گروه های نامتجانس انقلاب اسلامی آن بود که همگی آنها در عین اینکه سیاست های نوسازی شاه را قبول نداشتند، بعد از آنکه راه اصلاح را بر خود بسته دیدند با گسترش فکر انقلابی و ایجاد گفتمانی فراگیر که در آن «نبودن شاه بر سر قدرت» اصلی ترین گزینه بود، توانستند به ائتلافی فراگیر و نانوشته برسند. بنابراین انقلاب اسلامی ایران حاصل ایجاد گفتمانی فراگیر بر مبنای عدم مشروعیت نظام سلطنت و ائتلاف فراگیر طبقه های متوسط جدید و سنتی در آن روزگار بود که نتیجه شکاف میان دولت – ملت بود.

شاه رابطه بین جامعه با دولت را به هم زد


به طور کلی، طبقات اجتماعی عصر پهلوی دوم تحت تاثیر سیاست های رژیم بوده و استقلال چندانی از خود نداشتند. در دوره محمدرضا شاه، سیاست های دولت در قبال طبقه بالا، طبقۀ متوسط سنتی، طبقه متوسط جدید و طبقۀ پایین هیچ گاه به یک پایگاه اجتماعی مطمئنی برای رژیم تبدیل نشدند. بحران طبقات اجتماعی در فرآیند طبقه سازی از مشخصات جامعه سیاسی دوران محمدرضا شاه بود ، به طوری که حتی طبقات وابسته به دولت نیز از حداقل قدرت سیاسی برخوردار بودند.

ساختار طبقاتی و قشربندی اجتماعی ایران هموار ه به یاری مجموعه ای از روابط اقتدارگرایانه سیاسی و نظامی و با به کارگیری ابزارهای نظامی و کارآمد، روابط اقشار و طبقات را شکل داده و سبب بروز تعارضاتی در روابط بین طبقات و اقشار جامعه با دستگاه حکومتی می شد. همین تعارض موجود بین ساختار اجتماعی با ساختار سیاسی حاکم را می توان از عوامل تعیین کننده سقوط نظام پادشاهی و رژیم محمد رضا شاه دانست. پرواضح است که انقلاب اسلامی، حاصل فعال شدن گروه های شهری، طبقه متوسط و حداکثر حاشیه نشینان شهری بود. پیشگامان آن نیز عمدتا طبقه متوسط شهری مثل بازاریان، تحصیلکردگان، معلمان یا کارکنان اداری مثل کارکنان صنعت نفت بودند که می توان گفت اساسا ایدئولوژی انقلاب بر آنها استوار شده بود. 

منبع : برترینها

مطالب مشابه

مطالب تصادفی

نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد : کد امنیتی رفرش
متن دیدگاه :