طاها پخش

تبلیغ پاپ آپ
تبلیغ درکار
افراد مشهوریک هفته 7 چهره؛ از حاج قاسم تا رامبد و غیبت فیدل

یک هفته 7 چهره؛ از حاج قاسم تا رامبد و غیبت فیدل

یک هفته 7 چهره؛ از حاج قاسم تا رامبد و غیبت فیدل

سردار سلیمانی با انتشار بیانیه ای حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را تکذیب کرد.

برترین ها - ایمان عبدلی:

بهمن گلبار نژاد یا (قهرمان هفته)

ورزشکار پارالمپیکی که در میانه ی رقابت درگذشت و دنیا را تحت تاثیر قرار داد.


 الگوها؛ نشانه های آماده ای هستند برای مردمان یک جامعه تا بتوانند با تمسک به آن ها، حیات موثر و موفق تری داشته باشند و کسب هویت کنند. امروزه در هر جای جهان با توجه به حضور پر رنگ رسانه ها دولت ها تلاش می کنند از راه های متفاوت الگوهای مد نظر خودشان را بسط دهند و در حقیقت با تجمیع نشانه ها در یک کالبد، آدرس درست را به شهروندان ارائه دهند. برنامه ریزان و هنرمندان ساعت ها فکر می کنند و تولید الگو می کنند و در این راه به تاریخ و جغرافیا چنگ می اندازند که چیزی بیابند و یک الگوی خودی را پر رنگ کنند. کاراکترهایی ورای زندگی عادی و روزمره؛ با مولفه هایی خاص خودشان  که پیامی مستتر می آورد.

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


گلبارنژاد یکی از آن هاست. او زندگی روتین و عادی نداشته؛ کوچ اجباری از آبادان به شیراز و نقص عضو در جنگ تحمیلی و پس از آن تلاش در چند رشته ورزشی و بیماری سرطان همسر و در نهایت ... او مثل یک قهرمان شکست ناپذیر فیلم های حماسی هر بار جور تازه ای ناامیدی و یاس را دور می زد؛ "تجسم واقعی از یک حیات اساطیری".


  از اینجا به پس کار فکرسازان است که از چنین بستر حاضر و آماده ای یک نماد برای شکست ناپذیری و پشتکار بسازند. واقعا ورزشکار جانبازی که در چند رشته فعالیت کرد و تا پایان ادامه داد و رکاب زد  چه چیزی از تخیلی که «فارست گامپ» را تولید کرد کم دارد؟ حیف نیست که نتوانیم از چنین کاراکتری فیلم ها و داستان ها بسازیم؟ اگر کمی مراقبت کنیم و به دام شعار و توصیه و نصیحت نیفتیم (کمی عمیق تر و بدون تاریخ انقضا) می توانیم او را در تار و پود جامعه جای دهیم.  ذوق هنری می خواهد و پشتیبانی مالی تا چنین عنصر دراماتیکی را در ذهن نسل ها جایگذاری کنیم، هم پاسداشتی است شرافتمندانه در تکریم زندگی یک قهرمان (از بنر و بیلبورد نه چیزی عاید او می شود، نه چیزی عاید ما) و هم مدل سازی موثر برای تربیت چند نسل و بازتولید قهرمانان.


علیرضا پورصباغ یا (نویسنده هفته)


علیرضا پورصباغ در اقدامی عجیب از بعد ذهن خود با نام هایی که آدرس ترانه علیدوستی و مانی حقیقی و اصغر فرهادی را در خود داشت، یک مثلث مبتذل تولید کرد. تعجبی ندارد که در یالثارات منتشر شد! اما شاید خودش و رسانه اش تعجب کردند که ارزشی ها و مکتبی هایی مانند حاتمی کیا، میرباقری و حجت الاسلام زائری هم در مقابل آنها و در کنار هنرمندان بایستند.


همیشه دم دستی ترین فکرها اگر با "غرض" همراه شود تولید ابتذال، خرافه و کج اندیشی می کند(فکرِ دم دستی به ذات خود ایرادی ندارد). فرقی هم ندارد این فکر در جهت یک تفکر مذهبی یا ایدئولوژیک گام بردارد، چپ باشد یا زیر عَلَم سکولاریسم قدم زند. برای شناخت ابتذال کافی است به راحتی و در دسترس بودن امر مبتذل توجه کنید (این راحتی با سادگی زمین تا آسمان تفاوت است، گاه سادگی از بعد دشواری های بسیار پدید می آید).

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


کمی به عمق برویم؛ سه سینما گر در چند پروژه در طی چند سال با هم همکاری داشته اند و از لحاظ مواضع و شکل کاری شبیه به هم هستند – از طرفی بسیار هم مورد توجه و اقبال عمومی و منتقدان داخلی و جشنواره های خارجی قرار گرفته اند. حال یک ذهن ابتذال زده، دگم و بسته(قائل به حقانیت ایدئولوژی خود در همه حوزه های آفرینش) چگونه این روابط را تفسیرمی کند؟ راحت، در دسترس و تقلیل دهنده! چه چیزی نزدیکتر از غریزه به تن؟ بعد به غریزه پناه می برد و تمام پیچیدگی های روابط انسانی را به مشتی از غرایز تقلیل می دهد، به همین سادگی. به یکی از مفاهیم روانشناختی ارجاع تان میدهم: "انسان وقتی در درک موفقیت های دیگران در محیط اطراف خود ناکام می ماند، در خودآگاه نیمه هشیار امور را به دامن مسائل جنسی می کشاند."


 این همان اتفاقی است که در سریال های دست چندم کلمبیایی و ترکی هم به شکل دیگری اتفاق می افتد، نویسندگانی که برای خلق درام تمام فرض ها و تئوری های روانی ذهن پیچیده انسانی را در شکلی غریزی و ابتدایی تفسیر و تبیین می کنند و اتفاقا با خیل زیادی از مردم ارتباط می گیرند، علت اش هم دشوار نیست! چون خیل زیادی از مردم به راحت ترین و در دسترس ترین فکرها پناه می برند؛ همان غرایز...


و در نهایت این که امر مبتذل در جوامعی که مردم انباشته شده از قضاوت اند بیشتر حادث می شود. مردمانی که شاید الآن کمتر سر کوچه می نشینند اما همان تفکر و همان قضاوت ها را مجازی کرده اند. رسانه های فراگیرِ حاصل از فناوری را در گسترش ابتذال مدد گرفته اند و در این شرایط وقتی که «روابط» یکی از همان ها که قرار بود سر کوچه باشد و یا نهایتا در شبکه های اجتماعی منویات سر کوچه ای را گسترش دهد، نویسنده شده و مفسر. و کلام آخر اینکه یاد بگیریم که 1 همیشه دروغ می گوید، حقیقت با 2 شروع می شود.


سردار سلیمانی یا (همیشه نظامی و نه سیاسیِ هفته)


سردار سلیمانی با انتشار بیانیه ای حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را تکذیب کرد.


وسوسه بازی های سیاسی بسیار جالب و قدرتمند است و در تمامی تاریخ خیلی از محبوب ها، مردمی ها و انقلابی ها را در حوزه های متفاوت خرج بقا و ثبات یک جناح و گروه کرده است. نظم حاکم (در تمام دنیا) به هر جایی که بشود دست می اندازد تا تسلط خودش را ادامه دهد (ورزشکاران شورای شهر نمودی از مکش قدرتمند لابی های پیچیده ی سیاسی هستند) یک بازی ظاهرا دو سر برد؛ سیاست و آدم هایش با نام های محبوب ابقا می شوند و ادامه حیات می دهند به خصوص در جوامع کمتر توسعه یافته. نام های محبوب موقعیتی افزون بر گذشته به دست می آورند و در مواردی طعم قدرت سیتماتیک را هم می چشند. اما هستند آدم هایی که تن به این بازی ها نمی دهند و محبوبیت را در ازای موقعیت نمی فروشند؛ آدم هایی اصیل و ثابت قدم. این ها درک درستی از علم سیاست مدرن دارند و می دانند که محبوبیت را می توانند یک تنه و قائم به خود حفظ و حتی افزایش دهند اما در مقام و موقعیت سیاسی فقط باید حواسشان باشد که همه را راضی نگه دارند تا بمانند.

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


امام خمینی (ره) شاید بهتر از هر کسی پیچیدگی های سیاست را می شناخت و آینده را دیده بود چرا که همو بود چند دهه قبل تر، نظامیان را از حضور در سیاست پرهیز داد. الآن سرداری از سپاه امام (ره) فرامین پیشوایش را در یاد دارد و این محبوبیت بی حد و حصر چند سال اخیر را به حراج نمی گذارد. پای نظامی محبوب اگر به گرو کشی های انتخاباتی می رسید هر روزش تاراجی بود بر آن همه رشادت و مردانگی. این تجربه ای است که بارها در این سال ها به چشم دیده ایم که چه دردانه هایی را در لشگر کشی های سیاسی خرج کرده ایم. حیف است و حیف مان می آید،  کسی که این گونه مرزهای میهن را در آن سوی خاکریزها حفاظت کرده و قهرمان یک ملت است و نگاه پر صلابت اش روی جلد نشریات غربی می شود، بیاید در حرف و حدیث های روزمره مردم و دائما قضاوت شود که چرا بنزین گران شد و خودرو ارزان نشد و ... اصلا تصویر سردار در قاب پوسترهای انتخاباتی جای نمی گیرد، آن قاب برای این حضور تنگ است.


رامبد جوان یا (شومن هفته)


این یادداشت واکنشی است به انتقادات برخی به  حضور یک مداح در خندوانه.


این واقعیتی است که حجم انتقادات به برنامه ی «خندوانه» بعد از پخش «دورهمی» بیشتر شده است. اصولا وجود یک برنامه ی رقیب و مشابه به مخاطب این فرصت را می دهد که با قیاس و کنارهم گذاری دست به سنجش و مقایسه بزند. تا چند ماه پیش «خندوانه» بی رقیب بود چون حق انتخابی نبود. آن ها که می خواستند مشتری تلویزیون داخلی باشند، فقط گزینه ی خندوانه را در آن ساعت از شبانه روز پیش رو داشتند.

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


واقعیت دوم این است که برنامه هایی مثل خندوانه و دورهمی بیشتر از هر شکل برنامه سازی، متکی به فرد است. رامبد جوان و مهران مدیری در کانون توجه و قضاوت مردم قرار می گیرند (این مساله در مورد تاک شوها در همه جای جهان صدق می کند). بعد رفتار و کردار و گفتار آن ها چه در حین اجرای برنامه - از پوشش بگیرید تا ادبیات - و چه در خارج از آن(در دنیای واقعی و فضای مجازی) با شدت بیشتری قضاوت می شود. انتخاب میهمان هم بخشی از رفتار و فکر مجری یک تاک شو با چند میلیون مخاطب ثابت است که او با انتخاب میهمان خود آن بخش از مسائل جامعه را شایسته ی پر رنگ تر کردن و توجه می داند. او می تواند با دعوت از یک بیمار خاص، یک بیماری ناشناخته را در چشم و ذهن و ادبیات مردم وارد کند و یا با دعوت از یک خواننده درجه دوم یک مساله ی پیش پا افتاده را در کانون توجه قرار بدهد.


اینجا جای قیاس دورهمی و خندوانه نیست اما ماهیت تماتیک دورهمی که سویه های انتقادی وسیع تری دارد همراه با پلاتو های مدیری، وقتی که در کنار کمدی تماما موقعیت جناب خان محور خندوانه قرار می گیرد یک چیز را بیشتر از گذشته یادمان می آورد و آن اینکه نمی شود در کار فرهنگی و هنری بی برنامه ریزی، سرگردان و باری به هر جهت ادامه داد. یعنی خندوانه در مسیری قدم بر می دارد که همه است و هیچ نیست و این موضوع در مورد مهمانان برنامه هم نمود پیدا کرده است. مهمانانی در طرح ها و رنگ های متفاوت که هر کدام خودشان را غالبِ برنامه می کنند؛ مقایسه کنید با همان برنامه مدیری که مهمانان مجبورند به شکل برنامه درآیند (بماند که رنگارنگی مهمانان رامبد جوان را هم ندارند و بعضا اصلا حرف خاصی ندارند گویی که از آن استودیو رد می شده اند). آفت ماجرا این جاست که با این وجود بعد از چندی برای مدیری یک امضا می ماند و برای رامبد جوان هیچ! چون او امضایی پای کارش نزده است و صرفا در حصاری از ملاحظات برنامه اجرا کرده (محدودیت های عذاب آور را درک می کنم، اما نمی شود بدون هزینه کاراکتر ساخت آن هم در رسانه ملی که اصولا یکدست است و همه شبیه هم هستند!) مدیری و فردوسی پور الگوهای قابل تاملی از امضای پای کار هستند. رامبد جوان شاید این را فراموش کرده است.


هواداران استقلال یا (صبوری هفته)


استقلال هنوز از آغاز فصل تا این هفته ها جایگاه مطلوبی به دست نیاورده است، اما هواداران این تیم صبوری می کنند.


استقلال و پرسپولیس حداقل از اوایل دهه هشتاد روزگار خوشی ندارند، مجموع کامیابی های این دو تیم در مقابل ناکامی ها ی آن ها ناچیز است. سیر تغییر و تحولات غیر ضروری و عمدتا نشات گرفته از مناسبات سیاسی، روند حرکتی هر دو تیم را به عنوان دو تیم پرطرفدار دچار مشکل کرده است. در این میان بی تدبیری های پیشکسوتان دو تیم و سودجویی برخی روزنامه نگاران ورزشی و جابجایی های گسترده مدیریتی از مدیرعامل تا هیئت مدیره و پایین تر، عرصه را برای ادامه حیات دشوارتر کرده است. هواداران شاید تنها عواملی هستند که می توانند بدون هیچ چشمداشتی عاشقانه پای این تیم ها بمانند و حیات این دو تیم را تداوم ببخشند.

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


ابتدای این مسیر ناهموار(تغییر و تحولات شروع شده ار دهه هشتاد)، کم تجربگی سکوها اوضاع را در واقع تراژیک کرده بود. کافی بود دو بازی پی در پی نتیجه مطلوبی کسب نشود، فریاد "حیا کن و رها کن" بود که از سکوها شنیده میشد. چه بسیار مربیانی که آمدند و رفتند و چه آبرویی که از قرمز و آبی رفت. از رولاند کخ و راینر سوبل تا ناصر خان حجازی و علی پروین؛ سال هایی که قرمز و آبی و داورها اکثر اوقات فقط فحش می شنیدند،  قطب به اصطلاح سومی آمد و جام ها را پیاپی درو کرد. از آن فحش ها و بطری ها و عقده ها و علقه ها چیزی نماند، جز سال هایی که البته برای قرمزها بدتر گذشت.


الآن اما انگار هواداران تیفوسی راه چاه را یاد گرفته اند. آن ها متوجه شده اند که  لیدرها چیز زیادی نیستند، حداقل تا زمانی که جمعیت به آن ها نپیوندد قدرتی ندارند. سال قبل که پرسپولیس بد آغاز کرد، اتفاق تازه ای افتاد که نظیرش را ندیده بودیم. پرسپولیسی ها پشت برانکو ماندند و تیم را تا آستانه ی قهرمانی رساندند. الآن آن اتفاق را آبی ها تبدیل به روند کرده اند. منصوریان و تیمش بعد از هفت بازی فقط یک برد کسب کرده اند، اما هوادران آبی قرار است تا قیامت حمایتش کنند. حال استقلال روی سکوها خوب است.


 "فرهنگ هواداری" شاخه ای از فرهنگ عمومی است که ظاهرا رو به پیشرفت است و نشانه های خوبی از آن دیده می شود، ادامه این اتفاقات مبارک است.


کلاس اولی ها یا (آیندگان هفته)


کوچه و خیابان های پاییز دوباره میزبان کوله پشتی هاست.


بارها گفته اند و شنیده ایم که مدارس خیلی مهم تر از بسیاری از نهادهایی هستند که هر روز و هر شب نامشان را می شنویم،  مهم اند ما هم دربست قبول کرده ایم. اما چرا آموزش و پرورش اهمیتی افزون بر نهادهای دیگر دارد؟ شاید با مثال و مصداق بتوان اهمیت آموزش و پرورش را بهتر نشان داد.


از سال های مقطع ابتدایی تا 30 سالگی سال و بعد از گذر از دهه ها هنوز هم برای یک ذهن نسل سومی مظهر فداکاری «پطروس» است، همان ذهن وقتی می خواهد از خود گذشتگی را مثال بزند از «ریزعلی خواجوی» نام می برد، همان طور که مظهر و نشان مهمان نوازی «کوکب خانوم» است و تبعات دروغ را با «چوپان دروغگو» به یاد می آورد. هدف از طرح این مثال ها این است که یادآوری کنیم میزان ماندگاری مفاهیم انتقال داده شده در سال های ابتدایی تا چه اندازه قابل اهمیت است.

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


ما همگی خام و آماده ی پذیرش وارد ساختاری می شویم که نیمی از شبانه روز ما را طی 12 سال در اختیار می گیرد و می تواند هر آن چه که می خواهد را در ذهن ما سوار کند. ما می توانیم دانش آموزانی متکی به حافظه بار بیاییم و یا استدلال محور باشیم و دنبال علت، می توانیم پرسشگر و جست و جو گر باشیم و یا منفعل و ساکن. به هر حال واقعیت آن است که آموزش و پرورش ما فضای کافی برای کار خلاقانه ندارد و افراد صرفا در یک ساختار کهنه قرار می گیرند و تا پایان عمدتا نمی فهمند که به چه چیزی علاقه دارند و چه راهی را باید بروند ( از نظر امکانات و بحث سخت افزار که حدیث غم انگیزی داریم آن قدر که جایش اینجا نیست  می دانیم و می دانید)


اینجا می خواهیم ازآموزگارانی بگوییم که می توانند با امر خلاقانه در کلاس درس، آینده ی خیلی ها را عوض کنند. همان هایی که در این سال ها بارها از اوضاع نامطلوب و دغدغه هایشان شنیده ایم. اما خب این چیزی از بار مسئولیت آن ها کم نمی کند. هر چقدر که آن ها روبراه و مساعد باشند و ذهن های آماده تری داشته باشند، ما قوی تر از هر قدرت نظامی دیگری در جهان خواهیم بود، شعار نیست. اما توپ و تانک (که به جای خودش لازم و واجب است) همین هایی هستند که در سرویس مدارس چفت هم می شوند، همین هایی که این روزها زیادی فن آوری زده شده اند، همین مجاز زده هایی که نیاز به امر تجربی و خلاقانه در چشمهای آن ها دیده می شود. ساختار و سیستم نداریم اما هنوز می شود دلخوش معلم های دلسوزی بود که هوای کار را دارند، هوای فرداها را. خود عمق زیادی نداریم اما حواسمان باشد این نسل زیادی عمق ندارد!

فیدل کاسترو (بزرگترین چریک زنده در قرن 21 هفته!)


این روزها نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد طبق زمان بندی هرساله برگزار می شود. دیروز باراک اوباما آخرین و هشتمین سخنرانی خود را در حالی به پایان رساند که توافق هسته ای با ایران و برقراری روابط با کوبا پس از حدود نیم قرن را بزرگترین دستاورد 8 ساله اش برشمرد. اما در این سالها جای یک چهره  تاریخی در پشت تریبون خیلی خالی است. دیکتاتور محبوب قرن بیستم و یار ارنستو چه گوارا. اما چرا فیدل؟


شاید هیچ رهبر و رئیس جمهور و نخست وزیری در تاریخ رکوردهای فیدل کاسترو را ندارد. وی با یک گروه شبه نظامی چند 10 نفره به همراه رائول برادرش و یک دکتر آرژانتینی جوان هم قسم شدند که راه سیمون بولیوار را ادامه دهند و کوبا و سبعد آمریکای جنوبی را از چنگ امپریالیسم رها کنند و رها کردند اما ارنستو راه خود را رفت و انقلاب را ادامه داد و گلوله باران شد و فیدل و رائول ماندند تا موطن شان را آباد کنند.

, , , هفته چهره حاج قاسم رامبد غیبت فیدل


 در نخستین سخنرانی خود در سال 1960 چهار ساعت و نیم در مدح سوسیالیسم و انقلاب پرولتاریا و بر ضد آمریکا سخنرانی کرد. رکوردی که هیچ گاه کسی نتوانست بشکند حتی معمر قذافی. فیدل یک رکورد منحصر به فرد دیگر هم دارد، او تنها رهبری است که شاید بیش از صد بار می خواستند ترورش کنند و باز هم آمریکایی ها و CIA .


رهبر 90 ساله انقلاب کوبا ده سال پیش بعد از حدود 46 سال رهبری در سمت های نخست وزیری و ریاست جمهوری کوبا، قدرت را واگذار کرد البته به برادرش، دیگر چریک انقلاب کوبا. درست است که فیدل کوبا را از دست خارجی ها به خصوص آمریکایی ها نجات داد اما این انقلاب به بهای نیم قرن اوضاع بد اقتصادی و مهاجرت و آوارگی میلیون ها کوبایی ناراضی تمام شد. اما او نشان داد که برخلاف خیلی از دیکتاتورهای مسن تشنه قدرت نیست و خود را بازنشسته کرد. اگر چه با کناره گیری اش خیلی چیزها تغییر نکرد مثلا سیستم تک حزبی سوسیالیستی یا اوضاع بد اقتصادی و نظام جیره بندی و عقب ماندگی تکنولوژیک. این روزها میلیون ها کوبایی در عین دوست داشتن فیدل و حفظ آرمان های انقلابی نیم نگاهی به رابطه با آمریکا و بازشدن درهای کشور و بهبود زندگی هستند.


فیدل کاسترو 10 سال است به واسطه مشکل قلبی، قادر به رکورد شکنی نیست. شاید یک رکورد جدیدش طول عمرش با وجود آن همه سیگار برگ باشد اگر چه خودش و اطرافیانش می گویند همیشه حواسش به سلامتی اش بوده حتی در اوج دوران کاری در اتاق خود روزانه چند کیلومتر دور می زده است. مخلص کلام اینکه سیاست جهان و تجمع سالانه رهبران دنیا یک چیزی کم دارد: چریکی با لباس جیب دار سبز رنگ، کلاه مشکی و سیگار برگ...

یک هفته 7 چهره؛ از لباس کاروان ایران تا چالش بلاک کردن
برچسب ها:
facebook google telegram twitter whatsApp
تبلیغات