طاها پخش

تبلیغ پاپ آپ
تبلیغ درکار
مدیریت بچه های طلاق

مدیریت بچه های طلاق

«کفیل» بر صندلی مدیریت برنامه ریزی توسعه منابع انسانی شهرداری تکیه زد

جدایی پدر و مادر یک اثر آنی و زودگذر نیست؛ بلکه در تمامی مراحل زندگی فرزندان اثرات منفی و زیانباری را بر جای خواهد گذاشت.

کرمانشاه, طلاق, بچه ها, مدیریت بچه طلاق

کرمانشاه, طلاق, بچه ها, جدایی

به نقل از گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمانشاه؛ طلاق و فروپاشی خانواده ضمن بر هم زدن تعادل روانی - عاطفی افراد خانواده موجب بروز آسیب های اجتماعی می شود.
آسیب شناسان اجتماعی براین باورند که بعد از جدایی والدین، مسائل روحی و روانی بسیاری برای فرزندان ایجاد می شود. از جمله: بدبینی به جنس والد دیگر و بی خبر ماندن از روحیات و ساختار وجودی او که آسیب های آن بعدها در ازدواج چنین فرزندانی آشکار می شود. مشکلات روانی و جسمانی، تربیتی، احساس گناه و سردرگمی، اختلال در هویت و احتمال گرایش به بزهکاری را می توان از جمله آثار مخرب وزیانبار معنوی و مادی طلاق روی فرزندان برشمرد.
فرزندانی که براثر طلاق والدین، حامیان اصلی خود را از دست می دهند، بیش از دیگران در خطرند و به راحتی فریب ظاهر آراسته و سخنان فریبنده افراد را می خورند. طبق تحقیقات انجام شده، 70درصد افرادی که دچار آسیب های اجتماعی می شوند فرزندان طلاق هستند. از این رو توجه به مقوله جلوگیری از طلاق اهمیت خاصی دارد.
طلاق در کودکان خانواده شدیدا اثر می گذارد تا جایی که راه گریزی را برای زندگی نمی شناسند. مهم ترین آثار شوم طلاق در کودکان از این قرار است:
قربانی روحی و عاطفی:
کودکان نخستین قربانی طلاقند، قربانی روحی، عاطفی و حتی گاهی جسمی. کودک بعد از طلاق در خانواده گیج و حسرت زده است و کمتر می تواند تعادل خود را حفظ کند، بویژه کودکی که با پدر و مادر بسیار مانوس است و دائما در دامان آنان و نازپرورده شان بوده است.
وحشت از زندگی:
کودکی که والدینش از هم جدا شده اند، خانه را محل وحشت می داند و بیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است؛ پناهگاهی که برای او تسلی بخش و محل امن و راحتی باشد.
بسیاری از بی اعتنایی های کودک به جهان و دیگران هنگام جدایی والدین پیش می آید و این از آن جهت است که روح محدود و کوچک طفل، نمی تواند آن را تحمل کند.
دربه دری و نابسامانی:
حاصل طلاق، دربه در کردن و نابسامانی فرزندان و به خود واگذاشتن آنان یا سپردن فرزندان به دست نامادری یا ناپدری است که ممکن است آنها را زجر بدهند. بعد از طلاق، کودک مجسمه ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر، هنگامی نزد عمه، خاله، دایی و گاهی هم در پرورشگاه است و پیداست این دست به دست شدن ها، عادت یافتن لحظه ای به خوی ها و تربیت ها و فرهنگ های مختلف چه تاثیری نامطلوب در روان کودک و در فرم تربیتی او می گذارد.
احساس گناه:
گاهی کودک در جدایی والدین احساس گناه می کند. گمان دارد چون شیطان بوده و پدر و مادر را اذیت کرده، والدین آنان جدا شده اند. این مساله بیشتر از زبان معصومانه آنان شنیده می شود که: «مامان! بیا دیگه تو را اذیت نمی کنم». یا می گویند: «بابا! بیا قول می دهم دیگر شیطنت نکنم» اینان خود را مسوول احساس می کنند و گمان دارند اشتباهی را مرتکب شده اند.
تاثیر منفی در رشد:
بررسی ها نشان داده اند کودکانی که از مادر جدا شده اند، رشدشان کمتر از آنانی است که از مادر خود جدا نیستند؛ اگرچه مادر یک مربی پرورش یافته نباشد و در شرایط بهداشتی روانی مناسب تربیت نیافته باشند، فقدان مادر جلوی شکوفا شدن کودک را در تمام زمینه ها می گیرد و در شخصیت عاطفی او اثر منفی می گذارد.
بدبینی به پدر و مادر: کودکان بعد از جدایی والدین، معمولا به یکی از والدین، پدر یا مادر بدبین می شوند و به او با نظر کراهت می نگرند. معمولا یا طرفدار پدر می شوند یا طرفدار مادر که در هر دو صورت برای فرزند و حتی والدین نامطلوب است. ضروری است والدین لااقل در برابر کودک، تصویر العمل مناسب داشته باشند و در حضور آنان از هم بدگویی یا شکوه نکنند.
کمبودهای عاطفی:

کودکی که از پدر یا مادر جدا شده، از مهر و نوازش دو طرف سیراب نیست و اغلب با تشنگی عاطفی مواجه است و بعید نیست در جستجوی محبت، به دام افراد شیادی بیفتد و عفت و پاکدامنی خود را از دست بدهد، امری که در جوامع متفاوت به نمونه های بسیاری از آن برخورد می کنیم.
نابهنجاری کودکان:
بالاخره کودکانی که والدین آنان از هم جدا شده اند، کودکانی عادی و بهنجار نیستند. بررسی های روان شناسان آلمان نشان داده است اینان اغلب محروم از عاطفه و در بزرگسالی افرادی برای شرارت و جنایت خواهند بود.
آثار عاطفی طلاق بر کودک:
آثار مستقیم طلاق بر کودک کدامند و محققان در این مورد چه یافته اند؟ یکی از آثار عاطفی طلاق بر کودکان این است که انسجام و هماهنگی خانوادگی را از آنان می گیرد. آنان درخصوص والدین و خواهران و برادران خود، احساس بی منزلتی و بی مقداری می کنند، همچنین نسبت به دوستانی که با پدر و مادر خود زندگی می کنند، احساس حسادت دارند و اینها همه بارهایی است که بر شانه های ناتوان چنین کودکانی افکنده می شود. انزواطلبی و کمپانی نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فعالیت های فوق برنامه نیز از جمله آثار بر کودک در مدرسه است.
بی بند و باری ها:
خانه برای کودک آرامش است، محیط امن است، پدر و مادر عامل کنترل کننده و سازنده کودکند. وجود پدر و مادر زیر یک سقف و در کنار کودک حتی اگر کنترل مستقیمی هم صورت بگیرد، برای او یک نعمت است. زیرا باعث می شود طفل خود را از خیلی چیز ها بر حذر دارد و کنترل کند.
اما هنگامی که کودک دست پدر و مادر را از دامن خود کوتاه می بیند، می کوشد خود را آزاد و بی بند و قید بداند و این امر خود منشا بسیاری از آلودگی ها و نابسامانی هاست. شیوه زندگی ای که چنین کودکانی در مواردی در پیش می گیرند، به گونه ای است که حتی پاره ای از صفات مربوط به جنس خود را از دست می دهند، مثلا پسرانی این چنین کمتر موفق می شوند صفت مردانگی را در خود بپرورانند.
تأثیرات طلاق در فرزندان را می توان به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:
* ایجاد زمینه های وسواس در دختران و پسران: ( وسواس تکرار بدون اراده و افراطی اعمال و کارهای روزمره است )
*بروز افسردگی در کودکان و نوجوانان: در این نوع بیماری اجتماعی، فرد فاقد احساس لذت یا درک کمتری از زندگی روزمره است، بی اشتهایی بر او چیره شده و خستگی به طور مداوم در ارگانیسم بدن وی مشاهده می شود.
*به وجود آوردن زمینه های اضطراب: در نوجوانان حالتی شبیه به احساس ترس، نگرانی و تشویش به وجود می آید. در این بیماری علائم بیم از آینده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستی مبانی خانواده از تفکر در مورد برنامه ریزی مدون برای حرکت های دسته جمعی و گروهی وحشت دارد.
* ایجاد روحیه پرخاشگری و عصیان در نوجوانان: نتیجه محرومیت های مداوم از مهر و محبت پدری است. در این نوع بیماری چون نوجوان امکان مذاکره حضوری و مستقیم و متقابل با پدر و مادر خود را نمی یابد و از طرفی سؤال های خود را بی جواب می بیند، روحیه عصیان و پرخاشگری در او به وجود می آید. رفتارهای پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجوانانی که خانواده های آنان از همدیگر جدا شده اند کاملاً مشهود است.
* بی قراری: این بیماری با شدت و ضعف در نوجوانان خانواده هایی که شاهد جدایی پدر و مادر خود بوده اند مشاهده می شود. حالتی که فرد در مقابل هرگونه عاملی تحریک پذیر است یعنی حتی در مقابل محرک های ضعیف تصویر العمل شدید نشان می دهد.
*حسادت سوءظن و سماجت، در نوجوانان خانواده هایی که والدین آنها از هم جدا شده اند این حساسیت ها دیده شده است. این گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسیت بیشتر و زیاده از حد نشان می دهند.
طلاق در بسیاری از موارد و مواقع ضروری است و زوجین ناگزیر به قبول این امر هستند. ولی در اغلب موارد جدایی ها در نتیجه توقعات بیجای احساسی، اقتصادی و عاطفی زوجین از همدیگر، سوءظن و بدبینی بی مورد، نداشتن صبر و گذشت در زندگی، حسادت بیش از حد زن و شوهر، پرخاشگری و تندخویی زن یا مرد و غرور و خودخواهی بی مورد صورت می گیرد.
بدیهی است درگیری های خانوادگی و مشاجره های پدر و مادر در حضور فرزندان، تأثیرات روحی شدیدی بر کودکان و نوجوانان ناظر بر صحنه می گذارند و در رفتارهای پرخاشگرانه کودکان و نوجوانان اثر مزمن بر جای خواهد گذاشت. به طور کلی کودکان و نوجوانان مرگ پدر و مادر خود را راحت تر از طلاق آنان پذیرا هستند، در فوت پدر و مادر پیوندهای عاطفی، شخصیتی و احساسی و رشته های ارتباط روانی گسسته نمی شود یا کمتر سست می شود و افسردگی و ملال، کوتاه مدت و زودگذر است. در حالی که آثار طویل المدت طلاق در پسران و دختران بیشتر است و مشکلات ناسازگاری در تشکیل خانواده را به وجود می آورد.
آنچه از پژوهش ها در امر طلاق برمی آید این است که دختران خانواده های تک سرپرست یعنی آنها که فقط با پدر یا مادر به سر می برند در معرض عوارض نامطلوبی چون انحرافات ازدواج زودرس، فرار از خانه و ترک تحصیل قراردارند. این امر در مورد گروه های اجتماعی و طبقاتی نیز صدق می کند.
البته وقتی پای نامادری و ناپدری به میان می آید تحول و پیچیدگی خاصی در زندگی کودکان و نوجوانان به وجود می آید.
آشنایی کودک و نوجوان با بستگان جدید، خواهرها، برادرها، دایی ها و عموهای نانتی گرچه گستره ای از دنیای تازه و مختلف به وجود می آورد ولی اغلب فرزندان در جوار ناپدری و نامادری احساس خوشبختی و شادمانی نمی کنند. گرچه ممکن است زن یا شوهر با همسر جدید خود کاملاً خوشبخت باشد. در ایران بیشتر بچه های فراری و نوجوانان ساکن در کانون اصلاح و تربیت را قربانیان طلاق تشکیل می دهند .
اکثر قربانیان طلاق که همان کودکان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیک هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یک خویشاوند رفتار می کند تا فرزند حال آنکه مادر هرگز از کودکش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد. به قول یک جامعه شناس «هر طلاق مرگ تمدن کوچک خانواده است» اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرایط خاصی از زندگی مشترک باید پذیرا بود. براساس قوانین اجتماع احترام به آزادی های فردی ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی قبل از هر جدایی به میوه های نارس درخت زندگی بیندیشیم، نگذاریم ناهنجاری های جامعه آنها را مسموم کند.
تعجیل در داشتن فرزند در سال های خطر زندگی مشترک (سال های اول و دوم اصولاً سال های خطر برای زوج های جوان به شمار می رود) که ظاهراً برای تحکیم مبانی خانواده انجام می پذیرد کاری است که باید با تعمق صورت بگیرد زیرا در صورتی که به علل متفاوت یاد شده بین زوجین جدایی روی دهد اولین قربانیان، فرزندانی خواهند بود که از نفاق و تفرقه زوجین به جای مانده اند.
با توجه به اینکه اثرات منفی طلاق بر فرزندان با توجه به سن مختلف عمل خواهد کرد و نیاز به یک مقاله مستقلی دارد ویا باید به متخصص با تجربه و دارای معلومات مراجعه شود ،(یعنی باید به این نکته توجه کنید که فرزند شما چند سال دارد و متناسب با آن با کودک رفتار کنید.) در اینجا نکات کلی در مورد رفتار با کودک یا فرزند طلاق را به صورت تیتر وار بر می¬شماریم:
1- هیچ وقت در حضور فرزندتان با همسر خود بحث و مجادله نکنید.
2- هیچ وقت همسر خود را پیش فرزندتان تحقیر و سرزنش نکنید و حرمت او را لگد مال نکنید زیرا نیمی از هویت ما متعلق به پدر و نیمی متعلق به مادر است و با تحقیر و کوچک جلوه دادن همسرمان در نگاه فرزند، در واقع به فرزندمان آسیب می رسانیم.
3- واقعیت را با فرزندتان در میان بگذارید و آن اینکه من و پدر یا مادر تو با هم سازگاری نداریم، ما عقاید و سلیقه¬های متفاوتی داریم و قادر نیستیم که در کنار هم راحت زندگی کنیم و ادامه این زندگی، بیشتر به شما آسیب می¬رساند.
4-برای فرزند خود وقت بگذارید، با او حرف بزنید و او را با واقعیات زندگی جدیدش آشنا کنید. در این مواقع بچه¬ها معمولاً در خود فرو می¬روند و ناراحتی¬ها و احساسات خود را بیان نمی¬کنند و یا به خاطر اینکه دایره لغات زیادی ندارند، نمی¬توانند احساسات و افکار خود را آنگونه که هست بازگو نمایند. به این خاطر بداخلاق و بد عنق و لجباز می¬شوند و در واقع به این وسیله می¬خواهند ناراحتی خود را از وضع موجود اعلام نمایند.
5- به فرزند خود کمک کنید که از دیدن والد دیگرش لذت ببرد و او را بر علیه همسر سابق خود کوک نکنید و از فرزند خود به عنوان وسیله¬ای برای انتقام گرفتن از همسر سابق خود استفاده نکنید.
6-اگر یکی از والدین مسئولیت نگهداری از کودک را بر عهده گرفته است، والد دیگر به خود حق ندهد که دیگر مسئولیتی ندارد. باید در تربیت فرزند به والدی که این مسئولیت را پذیرفته است کمک کنید و از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکنید. رشد سالم فرزند شما به حضور هر دو نفرتان نیاز دارد.
7-با معلم و مشاور مدرسه فرزندتان در ارتباط دائمی باشید و از وضع درسی فرزندتان اگاه شوید.زیرا افت تحصیلی در این مواقع عمده است.
8-قطعا با یک روانشناس کاردان و دارای تخصص در مورد فرزندتان مشورت دائمی داشته باشید. و از تجربیات و راهنمائیهای او بهره گیرید.
?-گاهی بچه ها از اب گل الود ماهی میگیرند . یعنی از اختلاف شما برای منافع شخصی خود بهره میگیرند ...مثلا با تحریک احساسات شما از شما تقاضای پول یا چیز دیگری را میکنند و چون شما با همسر سابقتان ارتباطی ندارید قادر به پی گیری نیستید و ....

تهیه و تنظیم:مرکز خدمات روانشناسی آرامش معاونت اجتماعی پلیس کرمانشاه

رونمایی از جامع ترین نرم افزار مدیریت مجتمع های مسکونی، تجاری و اداری
facebook google telegram twitter whatsApp
تبلیغات