طاها پخش

تبلیغ پاپ آپ
تبلیغ درکار
فرهنگی و هنرینوشته هایی برای غیرت و رشادت

نوشته هایی برای غیرت و رشادت

مهاجرشجاعی از همه بی غیرت تر است | رجبی

یکی از راههای یادآوری رشادت دلاورمردان هشت سال دفاع مقدس، انتشار خاطراتی درباره آنهاست و ادبیات دفاع مقدس این مهم را به خوبی انجام داده است.

معرفی کتاب, پایی که جاماند, دفاع مقدس, نوشته غیرت رشادت

معرفی کتاب, پایی که جاماند, دفاع مقدس, دختر شینا

به نقل از خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ روزگاری مردانی مرد از جنس غیرت و رشادت در برابر آتش و خون ، برای حفظ جان و مال و ناموس و هرآنچه متعلق به مردمانشان بود، ایستادند. شایسته است داستان این دلاوری های بی مثال، هماره در هر لحظه از تاریخ این مرز و بوم نگاشته شود تا الگویی شود برای آیندگان و یاد و خاطره قهرمانان بی باک این سرزمین همیشه جاویدان و زنده بماند. به مناسبت شروع هفته دفاع مقدس، در این نقل از پیشنهادهایی خواندنی با موضوع دفاع مقدس ارائه می دهیم، هرچند هر روز و هر لحظه از زندگی، به یادشان و مدیونشان هستیم.

دا
وقتی از کتاب های دفاع مقدس سخن به میان می آید بی شک «دا» نخستین و یا یکی از نخستین کتاب هایی است که به ذهن هر شنونده ای متبادر می شود. این کتاب خاطره نوشت سیده زهرا حسینی است که به اهتمام سید اعظم حسینی با قطع وزیری در 900 صفحه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

نویسنده در این کتاب خاطرات زندگی خود در روزهای جنگ در بصره و خرمشهر را با زبانی ساده بیان می کند. بیشتر خاطرات حسینی در این کتاب دردناک و تکان دهنده است. از به خاک سپردن پدر و برادرش با دستان خود تا شستشو و جابجا کردن بدن های تکه تکه شده شهیدان. کتاب شامل سه قسمت است، قسمت نخست سالهای زندگی در عراق و مهاجرت اجباری خانواده زهرا حسینی تحت فشار رژیم بعثی است. در قسمت دوم جریان جنگ ایران و عراق و جزئیات آن را می خوانیم و قسمت پایانی کتاب در ارتباط با ازدواج نویسنده و زندگی شخصی اوست.

قسمت هایی از کتاب: به نقطه اصلی رسیدیم و با حادثه عجیبی روبرو شدیم . گلوله توپی توی سنگر کنار خانه نشسته و کل سنگر را از هم پاشیده بود. دیوار خانه فرو ریخته بود. انگار زمین جلو خانه شخم خورده بود. در آهنی بر اثر انفجار از جا درآمده و به طرف داخل حیاط کج شده بود. کمی آن طرف تر پیکر پسر جوانی را دیدم که به شکل دلخراشی به شهادت رسیده بود. نمی توانستم به او نگاه کنم چه رسد به او دست بزنم و یا جابه جایش کنم. پایین پیکرش از قسمت کمر و لگن شکافته و به هم پیچیده شده بود. پاهایش خلاف جهت تنه و روبه بالا افتاده بود.تقریبا تمام بدن جوان تکه تکه و لهیده شده بود احساس کردم اگر به او دست بزنم استخوانهایش از هم جدا می شوند. دردناکتر از همه وضع پدر و مادر سالخورده آن جوان بود که با گریه و زاری او را صدا می زدند عبدالرسول - عبدالرسول

پایی که جا ماند
این کتاب شامل خاطراتی از سید ناصر حسینی پور است که در قطع رقعی و با 768 صفحه به چاپ رسیده است. نویسنده 198 خاطره از دوران اسارت در اردوگاه مخفی اسرای ایرانی را با نکته بینی و دقت در جزئیات بازگو می کند. او که در سن 16 سالگی به اسارت درآمد نحوه به اسارت در آمدن و خاطرات دوران اسارت را بر روی پاکت سیگار و کاغذهای کوچک می نوشت.

قسمتی از کتاب: در حالی که سرم پایین بود کنارم نشست موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد چنان به صورتم زل زد احساس کردم نخستین بار است ایرانی می بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی رفتند. عمده که می ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می خواست دستهایم باز بود تا چشم هایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آن ها رد و بدل می شد که در ذهنم مانده.

خاک های نرم کوشک
نویسنده این کتاب سعید عاکف است و کتاب از انتشارات ملک اعظم در 272 صفحه با قطع رقعی به چاپ رسیده است. نویسنده در این کتاب زندگینامه شهید عبدالحسین برونسی فرمانده تیپ 18 جوادالائمه را با توجه به خاطرات خانواده و همرزمان وی نگارش کرده است. او در این کتاب قابلیت ها و خصوصیات شهید و زندگی پر رمز و راز این سردار دفاع مقدس را در قالب خاطراتی مختلف نوشته است.

قسمتی از کتاب: عبدالحسین سرش را بلند کرد رو به آسمان. این طرف و آن طرفش را جور خاصی نگاه کرد. دعایی هم زیر لب خواند. یک هو صدای نعره اش رفت به آسمان؛ الله اکبر

طوری گفت الله اکبر که گویی خواب همه زمین را می خواست بریزد به هم. پشت بندش سید فریاد زد: یا حسین؛ و شلیک کرد.گلوله اش خورد به یک نفربر که منفجر شد و روشنایی اش منطقه را گرفت. بلافاصله چهار، پنج تا گلوله دیگر هم زدند و پشت بندش، با صدای تکبیر بچه ها، حمله آغاز شد. دشمن قبل از اینکه به خودش بیاید، تار و مار شد. بعضی ها می خواستند دنبال عراقی ها بروند، عبدالحسین داد زد: بگردید دنبال تانک های T-72 مااین همه راه رو فقط به خاطر اونا اومدیم.

بابانظر
کتاب بابانظر شامل گفتگو های شفاهی 36 ساعته سید حسین بیضایی با سردار شهید محمد حسن نظر نژاد معروف به بابانظر است که مصطفی رحیمی آنها را تدوین کرده است و انتشارات سوره مهر کتاب بابانظر را در 520 صفحه با قطع رقعی منتشر کرده است. شهید محمدحسن نظرنژاد جانباز 95 درصد بود که 140 ماه در جبهه های جنگ حضور داشت. این کتاب چگونگی مجروحیت وی در عملیات های متفاوت و خاطرات او در آن دوران را در بر دارد.

قسمت هایی از کتاب: خمپاره 120 داشتیم. ده بیست گلوله زد و آتش آن ها ساکت شد. دکتر چمران از این که خمپاره ها به هلی کوپتر اصابت کنند، نگران بود. با ساکت شدن آتش، تخم مرغ آب پز را توی دهانم گذاشتم و با انگشت فشار دادم که پایین برود. چمران خنده اش گرفت و گفت: می جویدید بهتر نبود؟! گفتم: این طوری زود هضم نمی شود. ممکن است تا دو سه روز دیگر غذا گیرم نیاید. گفت: تو بنا داری تا دو سه روز غذا نخوری؟ اگر این بچه ها دو سه روز چیزی نخورند. می میرند.

دختر شینا
دختر شینا کتابی با 264 صفحه با قطع رقعی است که با نویسندگی بهناز ضرابی زاده از انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است . این نویسنده از طریق مصاحبه با قدم خیر محمدی کنعان همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر، خاطرات این همسر شهید را نگارش کرده است که از دوران کودکی قدم خیر اغاز می شود و تا زمانی که همسرش حاج ستار ابراهیمی هژیر به شهادت می رسد ادامه دارد.

قسمتی از کتاب: باورم نمی شد صمد این طور گریه کند. صورتش را گرفته بود توی دست هایش و هق هق گریه می کرد. گفتم: نصف جان شدم. بگو چی شده؟! گفت: چطور این غذا از گلویم پایین برود. بچه ها توی مرز گرسنه اند. زیر آتش توپ و تانک این بعث های از خدا بی خبر گیر کرده اند. حتی اسلحه برای جنگیدن ندارند. نه چیزی برای خوردن، نه جایی برای خوابیدن. بد وضعی دارند طفلی ها.

قصه های شنیدنی از بچه های خوب
این مجموعه که برای گروه سنی نوجوان توسط محسن بغلانی نگارش شده است و با قطع وزیری از انتشارات قدر ولایت منتشر شده است، شامل ده جلد است که هر کدام از آن ها 5 داستان کوتاه دارد . نویسنده در این داستان ها تلاش کرده است سجایای اخلاقی و صفات مثبت تعدادی از شهدا را بخصوص در دوران نوجوانی به شکل قصه های کوتاه برای گروه نوجوان بازگو کند.

نقل از از فریده قهرمانی

اگر ما به باراک اوباما نامه نوشته بودیم «فتنه گر» می شدیم! | زیباکلام
facebook google telegram twitter whatsApp
تبلیغات