حال و روز قلعه ای عجیب در اسلامشهر

تاریخ انتشار پست : 1395-8-15 دسته : اخبار اجتماعی

در زمین های اطراف قلعه سیمون اسلامشهر. همان جا که سال ها کارشان کشاورزی بوده. همان قلعه ای که الآن خرابش کرده اند تا برای این ٥١خانوار خانه جدید بسازند. ١٨ خانواده ساکن مدرسه شده اند. ٨ خانواده هم ساکن انباری هستند در نزدیکی مدرسه و بقیه هم در خانه اهالی روستای کرک کسی انبار یا مغازه ای را خالی کرده تا وسایل شان را آن جا بگذارند. درِ مدرسه چهار طاق باز است. رفت وآمد آزاد. بچه ها دنبال هم می کنند.


شهروند نوشت: مردها نشسته اند در چادر و فقط یکی از آنها سوار بر موتور در حیاط مدرسه منتظر است تا دانه های بامیه را که سهیلا از پوست درمی آورد، با خودش ببرد. اینها را می برند برای کاشتن در زمین های اطراف قلعه سیمون اسلامشهر. همان جا که سال ها کارشان کشاورزی بوده. همان قلعه ای که الآن خرابش کرده اند تا برای این ٥١خانوار خانه جدید بسازند. ١٨ خانواده ساکن مدرسه شده اند. ٨ خانواده هم ساکن انباری هستند در نزدیکی مدرسه و بقیه هم در خانه اهالی روستای کرک کسی انبار یا مغازه ای را خالی کرده تا وسایل شان را آن جا بگذارند. درِ مدرسه چهار طاق باز است. رفت وآمد آزاد. بچه ها دنبال هم می کنند.

می گردند دور چادرهای سفیدی که منظم روبه روی هم برپا شده. می گردند دور چادرهایی که خانه شان است و دو ماه است از «قلعه» آمده اند این جا و همسایه کلاس های درس شان شده اند. زنگ تفریح است و حیاط مدرسه که الآن حیاط خانه شان شده، پر است از بند رخت. یکی دو زن از داخل چادر سرک می کشند و پس خودشان را می پیچند در چادری که روی سرشان است.

«گفتن یه ماه دیگه خونه هامون آماده میشه اما گمون نکنم»، می گوید و چنگ می زند به جان لباس ها. آب و کف شره می کند به کف سیمانی انبار. پایش را سد می کند مقابل آب که از تشت بیرون آمده تا مبادا راهش را کج کند به طرف چادر و فرش و پشتی ها خیس شوند. دیوارهای انبار که روبه روی مدرسه است، قدشان بلند است. سیم های برق راه شان را به چادر باز کرده اند اما خبری از گاز نیست. «شب از سرما مردیم. هیچ وسیله گرمایی نیست. آتیش هم که نمیشه روشن کرد». برای حمام و دستشویی به مدرسه می روند. مدرسه هم دو سرویس بهداشتی و یک حمام دارد برای ٢٥٠نفر. «باید تحمل کرد تا خونه ها آماده شه». بعضی ساکنان ٣٠ ساله قلعه اند.

از زور بیکاری آمدند این جا تا نصفه کار زمین اربابی شوند که چند هکتار زمین کشاورزی دارد. بعضی هم عمر ماندن شان در قلعه «سیمون» ١٥-١٤ سال است. زهرا اما یک سال است که از گنبد راهی این جا شده. کشاورزی روی خوشی نشان نداد و فامیل های ساکن در این جا گفتند بیایید. «کاش نیامده بودیم. کاش. گنبد خیلی خوب بود. قبلش هم که زابل بودیم. مثل اکثر آدم های این جا که اهل زابلن.» ١٦ سالگی اش تمام نشده و ٦ سال است که روی زمین کار می کند. کارخانه پسته. در خانه ها. مثل زنان دیگر سیمون که اگر درس خوانده باشند پنج کلاس بیشتر سواد ندارند. دم پخت گوجه را از روی گاز برمی دارد.

 «چهار تا اجاق گاز داریم که با کپسول کار می کنه. بچه ها میان گاز رو باز می کنن. گاز هدر میره. مثلا می خوان بازی کنن. وسیله بازی نیست با کپسول گاز بازی می کنن.» قدیمی های ساکن قلعه سیمون زابلی اند که بیکاری آنها را راهی این سر جهان کرده و هنوز هم از بیکاری می نالند. می گویند کار نیست و وضع کشاورزی خراب است و اگر هم کاری باشد دور است «وسیله رفت وآمد نداریم». یکی از خانم ها می گوید دو سال است در رفت و آمد بین گرگان و این جاست. «وضع کشاورزی اون جا هم خرابه. تمام این مدت نتونستیم کرایه رفت وآمدمون رو دربیاریم» زمین ها ١٢سهم دارد و چند مالک که در زمان اصلاحات ارضی سنددار شد. همان هایی که الآن خودشان را خرده مالکانی می دانند که باعث شدند اهالی قلعه سیمون برای کشاورزی به این جا بیایند. همان ها که خانم های ساکن در چادر می گویند وقتی برای تخریب قلعه و نوسازی آمدند، مانع شدند.

 «ارباب ها شورش کردن. دلشون نمی خواست این جا ساخته شه ولی زورشون نرسید.» مالک ها، سال ها ساکن قلعه بودند. بعدها که سازمان اقتصادی کوثر بر زمین های این منطقه دست گذاشت و برایش سند رو کرد، اجازه ساخت وساز و تعمیر هم از قلعه برداشته شد و مجبور شدند به زمین های مجاور بیایند و خانه نو برای خودشان بسازند. اما کارگران نصفه کار همچنان ساکن قلعه ماندند. مهدی حاج احمد، رئیس شورای روستا که خودش را خرده مالک می داند، می گوید: «من تو قلعه به جهان اومدم. اون سال ها خونه ها سرپا بود. هرچند از خشت و گِل بود اما میشد توش زندگی کرد. ما به افراد ساکن در این جا گفتیم بیان این جا برای کار. یه سری اومدن فکرکردن صاحب این جان و باید بمونن.»

رعیت هایی که خان شدند

خرده مالک ها هم زمانی روی زمین های این جا کارگری می کردند. آن وقتی که برادر احمدشاه قاجار از ترس قشون قزاق راهی این سمت شهر شد که آن موقع بیابان بود و بدون سکنه. شاهزاده قجری، صد هکتار از زمین های این جا را خرید و کارگر با خودش آورد تا از دست غضب رضاخان-شاه جدید- در امان بماند. قلعه ای برای خودش بنا کرد که بعدها اسمش شد قلعه سیمون یا هزار اردک و بعدها این جا رونق گرفت و کارگران دیگری را هم به این سو گسیل کرد. قلعه سیمون هم از آن دست قلعه هاست که مهدی معمارزاده، کارشناس میراث فرهنگی آنها را قلعه اربابی می داند و می گوید: «بعضی از قلاعی که می ساختند از نوع اربابی بود و رعیت در کنار خان در آن جا زندگی می کردند. از این نمونه در ورامین هم عمده است. قلعه عظیم آباد هم از این نوع است. اربابی بوده و با قلاع نظامی فرق می کرده و کلنی بوده از جمع کشاورزها و خود خان.»

 بعدها که برادر شاه مرد، بازماندگان قلعه را فروختند و درنهایت زمین ها در جریان اصلاحات ارضی به رعیت هایی واگذار شد که خودشان بعدها خان شدند. حاج احمد می گوید: «مالکان نسق دار که بومی این جا بودن این افراد را به عنوان کارگر آوردن. اکثرا زابلی و بلوچ هستن. ما تو خود قلعه ساکن بودیم و این جا زمین خریدیم تا کشاورزی کنیم. رونق داشت. تصمیم گرفتیم نصفه کاره باشه، یعنی آب و زمین از ما، کار از اونا و پولش رو بگیرن. گندم و جو رو میشه آبیاری کرد اما صیفی جات رو می دیم نصفه کاری چون کارگر باید بره از زمین جمع کنه. من خودم ٦ هکتار زمین دارم.» بعدها سازمان اقتصادی کوثر روی این زمین ها دست گذاشت و معارض مالکانی شد که به گفته خودشان نسق داشتند. سازمان هم سند داشت برای همین هم نه اجازه تعمیر می داد و نه اجازه ساخت وساز. «١٠ سال کشمکش داشتیم. از طریق شورا نامه نگاری کردیم. کوثر می گفت ما تمام منافعمون رو یکجا می فروشیم. اگر در قلعه ساخت وساز کرده بودیم وضع فرق می کرد باید وضع را مشخص می کردند. اما حالا٢٥٠٠ متر زمین که مربوط به قلعه میشه رو یکجا ازشون گرفتن و دارن میسازن.»

حاج احمد هم از نو شدن قلعه راضی است و هم ناراضی. می گوید زمین ها مال ما بود اما الآن دیگر نیست و اگر پای سند دوقواره زمین که هزار متر است را امضا نکند، فروش مال غیر به حساب می آید و سازمان اقتصادی کوثر هم نمی تواند کاری کند. می گوید از این زمین ها گذشتیم ولی به شرط آن که کسی که به این خانه ها می آید واقعا مستحق باشد. «وضع این جا خیلی بد شده بود. آبروی ساکنان این جا در خطر بود اما هستن کسانی که محتاج نیستن. فقط این جارو غصب کردن. شغل زیاده اما کار نمی کنن. خیلی ها معتادند. میگن اگه بریم سرکار برای کمک میان و شامل حال ما نمیشه. برای همین هم کار نمی کنن. باید شناسایی کنن نیازمندان واقعی را. شنیدم یه سری گفتن پس از سیل گرگان اومدن که نادرسته. برای بازماندگان سیل خونه ساختن. تلفات جانی این حوادث جبران نمیشه اما تلفات مالی تا حدودی میشه. اینها برای کار اومدن. همین.»

می گوید خودش چند نفری را پیدا کرده که در جعفرآباد خانه داشتند و برای همین هم باید تحقیق شود در اداره ثبت که آیا ملکی، خودرویی چیزی به نام افراد هست یا نه.

زن ها الآن فقط می خواهند سرپناه شان آماده شود و کاری باشد تا غذایی سر سفره ببرند. تشت را هل می دهد نزدیک چادر. لباس ها را روی بند آویزان می کند. «دخترم رو ببین ١٦سالشه. یه دختر سه ساله داره. خودمم مریضم. باید جراحی شم. بیمه روستاییان بودم اما شامل هیچی نمیشه. باید گلومو عمل کنم.»

کمک های بی حساب مردمی

قلعه دینارون بالاتر از آبادی کرک هم از قلعه های باقی مانده از زمان قاجار است. میراث فرهنگی روی آن دست گذاشته و الآن مدت هاست که خالی از سکنه است. هرچند محلی ها می گویند چیز ارزش داری در دینارون هم پیدا نشده اما برخلاف قلعه سیمون که کسی برای دیدنش نیامد، میراث فرهنگی گذرش به دینارون افتاد. معمارزاده اما عدم توجه به قلعه هایی از این دست را به این علت می داند که اغلب جاذبه تاریخی ندارند و همچنین میراث فرهنگی نیرو و امکانات برای بازبعد گیری آنها را ندارد. « دو خانه داریم اطراف کارخانه سیمان ری که متعلق به فخرالدوله بوده و این خانه هم خانه اربابی بوده که کوشک بزرگی دارد و ناصرالدین شاه به آن جا می رود و ساکن می شود.

این خانه چون مال فخرالدوله بوده ارزش دارد و میراث روی آن دست گذاشته یا در فرودگاه امام هم قلعه ای داریم به نام قاچاقاچ که سالم است و قرار بود مرمت شود که هنوز نشده. آن جا هم خانه اربابی است. درواقع آثار زیادی از این دست داریم و من معتقدم هر کدام از این فضاها ارزش خودش را دارد.»

حاج احمد می گوید: «شاید چون این همه سال افراد با وضع خیلی سختی این جا زندگی می کردن و یکی از حاشیه های خیلی فقیر به حساب میاد، نیومدن.» درِ بقالی اش را می بندد تا ساختمان های نیمه کاره را نشان مان دهد. به جز بقالی حاج احمد که در آن هم میوه دارد، هم کفش و هم باقی خوراکی ها، دو بقالی دیگر در کرک و سیمون هست. چند حاشیه نشین کوچک دیگر هم پشت به پشت آنها زندگی می کنند که بعضی از آنها قرار است در ساختمان های جدید قلعه ساکن شوند.

«١٠ میلیون اولیه رو کمیته امداد به عنوان پیش قسط داد. بنیاد مسکن و بنیاد برکت هم ٢٠ میلیون وام دادن که در قسطی ١٠ساله باید بازپرداخت شه. تا اونموقع حق اجاره دادن و فروش خونه ها وجود نداره. بعدش خونه ها به نامشون زده میشه. خیلی ها میگن همین مقدار وام هم نمی تونن پرداخت کنن.» خانه ها دو طبقه و سه طبقه اند و سقف شان هم قرار است شیروانی دار باشد تا امکان ساخت وساز روی آن وجود نداشته باشد. ٥١ خانه ٦٠متری برای ٥١خانواده با بچه های بسیار. بچه هایی که خیلی از آنها رنگ مدرسه را به خود ندیده اند اما الآن ساکن مدرسه اند تا خانه شان آماده شود. خانم قربانی هم مدیر مدرسه است و هم معلم. یک همراه هم به کمکش آمده تا ٣٨دانش آموز مدرسه را آموزش دهند. «بچه ها این جا در فقر شدید بهداشتی هستن.

کمک های مردمی زیادی میاد این جا اما انگار اثری نداره، چون فقط نشستن منتظر کمک. خودشون کاری نمی کنن. کمک ها باید درست و کنترل شده باشه. از طرفی مادرها میان میگن خانم خودتون می دونین. این بچه ما.» هربار که جلسه برای اولیا می گذارند فقط یک یا دو مادر می آیند که آنها هم نظری درباره تحصیل بچه ها ندارند.

 «اغلب مادرها بی سوادند و مشغول کار روی زمین یا هرجای دیگه که کار باشه.» بچه های چند پایه در کنار هم درس می خوانند. پایه اول، چهارم و پنجم یک معلم دارند. دور هم می نشینند و سرمشق می گیرند. «برای معلم تدریس چند پایه همزمان خیلی سخته. ده عباس کلاس ششم هم داره اما دوره به این جا برای همینم بچه ها اغلب تا پایه پنجم بیشتر درس نمی خونن.» الآن به تمام مشکلات خانم قربانی چادرهای نشسته در مدرسه هم اضافه شده است. «بچه های کوچکتر از حیاط میان تو کلاس و همه جا سروصداست.» می گوید آن قدر خسته می شود که نای رفتن به خانه را ندارد. سهیلا هنوز بامیه ها را از پوست درمی آورد. یک گونی تمام شده. نیمه دوم سال کار کمتر است

مطالب مشابه

مطالب تصادفی

نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد : کد امنیتی رفرش
متن دیدگاه :